تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


خواب‌ماندگی  

امروز خواب موندم
ساعت یازده خوابیدم که پنج بیدار شم بعد بطور خیلی ناگهانی ساعت یک ازخواب پریدم و تازه یادم افتاد ساعت نذاشتم
تازه ساعت یک نصفه شب ساعت گذاشتم برای ساعت پنج.
بیچاره ساعتم زنگ هم زد، منم بیدار شدم، اما گفتم یه ده دقیقه‌ای بگیرم بخوابم 
دیگ ده دقیقه همان و یک ساعت و نیم همان.
تخت خوابیدم تا شش و نیم
شش و نیم تازه بیدار شدم هول هول هول یه لوان چایی با دوتا خرما خوردم و پوشیدم و زدم بیرون
به طرز شگفت آوری اما به موقع رسیدم و خداروشکر

ادامه مطلب  

آنچه دیشب گذشت  

دشب خیلی حال و حوصله نداشتم داغون بودم از نوع خیلی بدش .... 
داشتم تو اتاقم فیلم نگاه می کردم و در شرف خواب بودم که دیدم یک صدای نهیبی 
می آید ..... فکر کردم کامیونی چیزیه .... چشمتون روز بد نبینه دیدم دارم میلرزم ....
بله زلزله بود ....
بسیار بسیار ترسیدم ..... قلبم انقد تند تند میزد که نگویید و نپرسییییید ..... 
بدو بدو رفتم پایین پیش مامان اینا که پیش هم باشیم ..... 
رفتم اتاقشون دیدم دارن خروپف می کنن ..... 
حالا من ! شب ! اتاق تاریک ! خروپف مادر و پدر گرامی ! بر

ادامه مطلب  

 

 

من که پول بیاد دستم
 
اول به هر کی بدهکارم پولشو میدم
بعد میبینم دیگه پولی دستم نمونده
باز میرم قرض میگیرم و این چرخه تا آخر عمر ادامه داره
 
 
 
توحید میگفت من اولین چیزی که تو اینترنت دیدم
عکس موس کامپیوتر بود
گفتم چرا ؟
گفت
.
.
 
ادامه مطلب
 

ادامه مطلب  

در باب کنایات  

با یه آدم جدید دوست شدم
اما گاهی بین حرفا گاهی چیزی گفته می‌شه که من نمی‌فهممش و پشتش یه مفهوم بزرگ بوده. مثل اینکه حد خودت رو بدون و من خیلی می‌ترسم تو یه جایی قرار بگیرم که نباید. مثلا طرف با یکی دیگه دوست باشه و سعی کنه به من بفهمونه و من نفهمم.
از لفافه و تکیه و کنایه خوشم نمی‌آد و از اینکه دیگران با این زبون بخوان باهام حرف بزنن ناراحت می‌شم، اونا هم ناراحت می‌شن چون من اصلا قدرت درک کنایات رو ندارم و همیشه دیگران بهم می‌گن منظور فلان فل

ادامه مطلب  

.....  

با عرض سلام و تسلیت  
امیدوارم همتون خوب خوب باشید و دعاهاتون مورد  قبول درگاه ایزد حق تعالی قرار گرفته باشه . 
طی مذاکرات با آقای پشی خان و اینکه ازشون خواستم تغییری در رفتارشون بدهند 
باورتون نمیشه انقده تغییر کرده که دیگه فکر می کنم نمی شناسمش 
دیشب بهش گفتم دلم برا مهدی بداخلاقم تنگ شده ..... 
اما از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون خیلی خوش میگذره .... 
انقدر مهربون شده .... شب ها اصلا" دعوا نمیکنه بگه خوابم میاد .... اصلا خیلی آروم شده 
هااااا

ادامه مطلب  

یک حادثه ی ساده  

بالاخره باز هم تونستم با گوشیم وصل بشم اینترنت
اینطور که به نظر می آد اینترنت همه جا هم آنتن نمیده.
الان تو BRTام و خداروشکر هم نشستم چون از سر خط سوار میشم اما با چه مشقتی سوار شدم.
حدس میزدم کارت متروم شارژ نداشته باشه اما گفتم یه امتحان میکنم. امتحان کردم و شارژ نداشت. بدبختی تازه از اینجا شروع شد.
کارتم شارژ نداشت و بدون کارت همه نمیشه سوار شد. از طرفی باجه های شارژ کارت گویا کارتخوان ندارن یا من ترسیدم بپرسم اما همین الان که دارم این متن رو م

ادامه مطلب  

نشد که بشه  

چی شد یهووووو ؟ 
42 تا بازدید کننده ؟ 
این چه عددیه دیگه ؟ 
یا آمار گیرم چت زده یا پشی ؟ 
نه فکر نکنم رفت بخوابه آخه ...... 
حالا هر چی ممنون از این همه بازدید ..... 
نشد آقا جون نشد بازم نشد ..... اصلا از دلم نیومد .... 
نمی تونم .... نمی شه ..... 
یعنی پریسا خاک بر سرت با این اراده ات ..... 
اینطوری به  خودت گول داده بودی ؟ 
فکر کنم فهمیدین چی کار کردم بازم ....
بلافاصله بهش پیام دادم .... 
خواستم اول معذرت خواهی کنم .... 
بد باهاش صحبت کرده بودم .... اما دوباره آشتی کر

ادامه مطلب  

یه وقت هایی اضافی هستی  

یه وقت هایی یه حرف هایی می زنی یه کارهایی می کنی که بعدش کلی پشیمون می شی 
هممون آدمیمم هیچ کدوممون خوب مطلق یا بد مطلق نیستیم .... 
همه ما آدمها اشتباه می کنیم ... 
چه تو حرف هامون چه تو تصمیم هامون چه تو کارهامون.... 
تا یه جاییشو قبول دارم من اشتباه کردم .... 
تقصیر من بود .... 
اما از یه جاییش به بعد یه حرف هایی زد که احساس میکنم اضافه هستم تو زندگیش .... 
از یه جایی به بعد همیشه میگه تو مانع شدی ....
تو باعث شدی من اینطوری موندم ....
تو نذاشتی من جوونی کنم

ادامه مطلب  

دو قشر کُرد و ترک  

مامانم راست می گه زندگی ما آدمها خیلی بالا پایین داره .... 
خیلی زیاد مخصوصا زندگی بنده ..... 
نن جون یکبار در زندگیم تصمیم گرفتم منطقی یه مسئله رو حل کنم .... 
طی اختلافات اخیر و بی توجهی پشی خان ارجمند بنده دچار افسردگی شده و دیگر علاقه ای 
به ادامه نداشتم و دیگر هیچ چیز برایم معنا نداش ..... 
راستش کسی نبود بشینه به چرت و پرت هایم گوش فرا بده .... 
بنابراین به پشی خان فرصت داده تا فکر هایشان را در رابطه با میزان علاقه شان به ما بکنن .... 
آن بزرگوار امر

ادامه مطلب  

تعطیل است  

امروز تعطیل بودم
تعطیلات یکی دو روزه همیشه خوش می‌گذره اما تعطیلات دو سه روزه دیگه کلافه کننده می‌شه.
امروز به همه‌ی کارم رسیدم خداروشکر
فردا هم دوباره بابد برم دانشگاه
با یکی از همکلاسی‌هام دوست شدم و امیدوارم دوستای خوبی بشیم

ادامه مطلب  

پوستر چیسـت؟  

•پوســتر چیــــــست؟
•از پوستر به عنوان شناسنامه تبلیغاتی محصول یا خدمات نام می برند.هــرسالع مسابقات بسیاری در زمینه طراحی پوســتر در سراسر دنیا برگزار میگردد.یک پوسـتر زیبا مســاوی است با یک فروش موفق.اعلان یک رو چاپ که بطور معمول فاقد تاخور و عطف اســت و در قالب موارد بروی سطح مورد نظر چســـبانده می شود از متداولترین گونه های گرافیک است.
www.StudioGraphic.blogfa.com

ادامه مطلب  

831)  

اه دیگه واقعا کفری شدما 
خیلی عصبانیم 
چرا باباخودشو به نشنیدن می زنه
و نمی ذاره تیتراژه آخرسریال شهرزادوتکمیل ببینم می زنه یه کاناله دیگه 
اگه فردا کنترالارو کش نرفتم وقتی گفت کجاس کنترل ؟خودمو به نشنیدن نزدم !
 
پ ن:همه پارسال سی دیشو می خریدن ما حالا از ماهواره می بینیم 
چه فرقی داره ؛یه سال این ور اون ور اینجوری خرجش کمتر اما اگر کنترل دست خودم باشه

ادامه مطلب  

دکتر  

عصر رفتم دکتر .... 
خیلی تعریفش می کردن .... 
کلی استرس داشتم که چی می خواد بگه ..... 
گفتم میگه چیزیت نیست و این حرف ها .... 
اما اینو نشنیدم .... 
فکر کنم بهتره هر چیزی که مربوط به گذشته ام هستش رو باید پاک کنم .... 
حتی این وبلاگ رو .... 
میدونستم بی دلیل نیست این حال و احوالم .... 
میدونستم بی دلیل قاطی نکردم .... 
میدونستم حالم نرمال نیست و عصبی میشم 
میدونستم تصمیم هام بی خود هستن 
اما دیگه کاریه که شده ... 
اتفاقیه که  افتاده .... 
دیگه مهم نیست ..... 
همهی پیا

ادامه مطلب  

پادشاه و دختر جوون  

اگه یه روزی یه دختر داشته باشم هر شب این داستان رو براش تعریف می کنم .... 
یکی بود و یکی نبود ....
غیز از خدای مهربون هیچکی نبود ..... 
یه پادشاه بود و یه دختر ....
پادشاه هیچ وقت احساسات خودش رو بروز نمی داد و نمی شد حدس بزنی چیکار 
می خواد بکنه ....
زمان برد تا دختر جون هم بتونه پادشاه رو بفهمه .... 
حتی اگه اولش عصبانی می شد آخرش درکش می کرد .... 
بعد ها نه تنها درکش می کرد بلکه از اون خوشش هم میومد .... 
چون پادشاه هر کاری هم می کرد آخرش کار ردست رو انجام می دا

ادامه مطلب  

تموم شد  

دیشب بهم به شوخی پیام داد 
فکر کنم مثلا" می خواست از دلم دربیاره ....
منم بهش گفتم ناراحتم و فکر کنم از طرز حرف زدنم فهمید دلخورم .... 
از صبح هم دارم با خودم کلنجار می رم که دوباره فراموش کنم حرفشو .... 
همش به خودم گفتم پریسا ناراحت شد یه چی گفت تو ببخشش .... 
اما دیگه نمی تونم .... 
واقعا وقتی فکر می کنه لازم هستش یه کارایی بکنه چرا من باید مانع بشم .... 
آخه آدم از رو عصبانیت یه بار دویار سه بار یه حرف و می زنه نه که هر دفعه
تا تقی به توقی می خوره برگرده ب

ادامه مطلب  

تکرار در تکرار!.... چرا؟!  

 
 
من اشتباهی که تو پروژه‌ی قزوین داشتم و مدتها بعدش پیداش کردم رو تعمیم دادم به کل زندگیم و دارم تکرارش می‌کنم!!!..... تمرکز روی ابعاد منفی به قدری که از مثبتها فاصله می‌گیرم ...... الان هی نشستم جستجو می‌کنم تو هر چی بوده و هست بخاطر اینکه بفهمم کجاها اشتباه کردم ..... کجاها ضعیفم .... ولی اینم حدی داره ..... داره ضعیف‌ترم می‌کنه این تمرکز منفی ....... ایده‌آل‌گرایی منفی ..... که باعث میشه حتی از خودتم دلسرد بشی ...... چون توام آدمی ..... و تو هیچ چیز صد در صد

ادامه مطلب  

تهران بزرگ  

آدم های متفاوت با فرهنگ های متفاوت و لباس های عجیب و غریب و دود سیگار و سرفه های
 
ممتد من ، صدای نوحه ، صدای مردی که داره داد می زنه همدان یه نفر همدارن یه نفر .....
 
و من تو این ترمینال لعنتی منتظرم ساعت 5:20 بشه تا سوار اتوبوس بشم و راه بیفتم .....
 
سمت راستم یه بادجه ی بلیط فروشی هستش و مردی با پیرهن آبی که ذل زده بهم و یه لبخند
 
کثیف رو لباش نقش بسته و جوابش چیزی جز چشم غره های من نیست .....
 
سمت راست این بادجه یه سوپرمارکتی هست و چند نفر دارن خرید می

ادامه مطلب  

یاد گذشته نه چندان دور به خیر  

سلام دوستان
داشتم در اینترنت گشت می زدم. یکی از آرشیو های وبلاگم را دیدم. خاطره ای از روزهای اولی که در دشت به شکار رفتم. آنوقت که برای بار اول باقرقره و اردک می دیدم..... زمستان1387
بعد نظرات دوستان را دیدم. خیلی ها را خودم هم از یاد برده بودم. چه نکاتی و چه تجربیاتی در این نظرات نهفته بود. چه ادبیات دوستانه ای. چه شور و نشاطی در وب بود. حیف. سیاست های غلط امروز شکار و پیشکسوتان شکار  را به سکوت وا داشته و این هنر جایی برای عرضه کردن ندارد. بسیاری از و

ادامه مطلب  

825)همه ی دنیا خواندند من هنوز نخوانده بودم  

و بالاخره خواندم
البته یک بار خواندن این کتاب کافی نیست
باید چندین بار خواند
چقدر حرف داشت
کتاب شازده کوچولوی سنت اگزوپری
،،آدم بزرگها نصیحتم کردند که از کشیدن مارهای باز و بسته
دست بردارم و به تاریخ و جغرافی و حساب و دستور زبان دل بدهم .
اینطور شد که من در شش سالگی شغل خوب نقاشی را کنار گذاشتم .،،
،،وقتی که با آنها از دوستی که تازه پیدا کرده ای حرف می زنی ،هیچ وقت درباره ی مسائل اساسی از شما چیزی نمی پرسند .هیچ وقت به شما نمی گویند
چه بازیهای

ادامه مطلب  

دست روزگار  

امروز صبح بهم پیام داد که پریسا امروز دستم خالیه می تونی بیای خونمون ؟
منم چون دیدم باید برم گفتم اکی عزیزم میام ..... 
خلاصه اینکه قرار شد ساعت 2:30 برم خونه شون .... 
بهش زنگ زدم .... 
اومد جلوی در و درو برام باز کرد .... 
وارد خونه که شدم دیدم یه زیر زمین که 4 تا پله بود و بعد وارد خونه می شدی ..... 
جلو پاگرد برادرش با خواهرزاده اش وایساده بودن و آماده بودن که برن .... 
منم یه سلام کردم و وارد خونه ی نقلی و کوچولوشون شدم که خیلی هم ریخت و پاش بود 
یه خونه ای

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام